فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
92
كليات ( فارسى )
صد هزاران گوهر معنى و صورت هر نفس * موج اين دريا به پيدا و نهان انداخته 545 باز درياى جلالت ناگهان موجى زده * جمله را در قعر بحر بىكران انداخته جمله يك چيزست موج و گوهر و دريا و ليك * صورت هر يك خلافى در ميان انداخته روى خود بنموده هر دم در هزاران آينه * در هر آيينه رخت ديگر نشان انداخته آفتابى در هزاران آبگينه تافته * پس برنك هر يكى تابى عيان انداخته در همه صورت تويى و نيست خود صورت ترا * وين حقيقت حيرتى در رهروان انداخته 550 جمله يك نورست ، ليكن رنگهاى مختلف * اختلافى در ميان انس و جان انداخته تا جمال تو نبينند بىنقاب انقلاب * بر رخ از غيرت رداى جاودان انداخته يك كرشمه كرده با خود جنبشى عشق قديم * در دو عالم اينهمه شور و فغان انداخته در گلستان روى خود ديده به چشم بلبلان * غلغلى از بلبلان در گلستان انداخته جنبش عشق قديم از خود به خود ديده مقيم * در ميانه تهمتى بر بلبلان انداخته 555 يك سخن با خويشتن گفته و زان هر ذره را * در زبان صد گونه تقدير و بيان انداخته آشكارا كرده اسرار تو هم گفتار تو * پس بهانه بر زبان ترجمان انداخته گشتهام سرگشته از وصف كمال كبريات * اى كمال تو يقين را در گمان انداخته گرچه از درياى توحيد آب حيوان مىكشم * ماندهام از تشنگى بر لب زبان انداخته تهمت دريا كشم خواهم كه دريايى شوم * كندرو موجى نباشد هر زمان انداخته 560 تا عراقى لنگر من شد درين درياى ژرف * كشى سير مرا شد بادبان انداخته ايضا له فى التوحيد « 1 » 1 - 5 - 13 - 16 اى جلالت فرش عزت جاودان انداخته * عكس نورت تابشى بر كن فكان انداخته نقشبند فطرتت نقش جهان انگيخته * بر بساط لا مكان شكل مكان انداخته چيست عالم ؟ نيمذره در فضاى كبريات * آفتاب قدرتت تابى بر آن انداخته 565 كيست جان ؟ از عكس انوار جمالت تابشى « 2 » * چيست تن ؟ خاكى درو آب روان انداخته
--> ( 1 ) رجوع كنيد به صحيفهء 54 مقدمهء ديوان ( 2 ) دره : كيست كشت دل درو تخم محبت كاشته